شام سودا جون
سلام عزیز دل مامان
شما هر شب کلی با مامان و بابا بازی می کنی. معمولا موقع شام خوردن یکم از غذای ما می خوری بعدش دیگه شروع می کنی به شیطونی کردن. با قاشق تمام سفره رو بهم می ریزی. عاشق ریختن و شاید خوردن کمی ماست هستی. قاشق بر می داری می زنی تو ماست ها بعدش می گی غار غار و یه ذرشو می کنی تو دهنت و بقیه رو روی لباسات میریزی. هر بار بعد از غذا خوردن لباس شما رو باید عوض کرد. از پیش پند هم بدت میاد و نمی زنی.
دختر ناز ناز مامان بعد از خوردن ماست و کمی هم دلستر بلند می شی و چون می دونی بابا دوست نداره پاتو می زاری لبه سفره و به بابا نگاه می کنی. من فدای اون نگاه شیطونت بشم . بابا هم یکم دعوات می کنه و تو بهش می خندی و دوباره تکرا رمی کنی. طوری می شه که بابا دنبالت می کنه و از خوردن غذا صرفه نظر می کنه. شما همش دنبال شیطونی هستی دختر نازم. دوست دارم و یه عالمه می بوسمت.


شام سودا جون
